فصل شکار در ایران شروع شده است، شکارچی ها به ادارات محیط زیست مراجعه می کنند و پروانه شکار می گیرند، اسحله هایشان را روغن کاری می کنند، فشنگ ها را با حوصله توی جافشنگی می چینند، پوتین ها و چکمه های کوهنوردی شان را با لباس های شکار ست می کنند و برای شکار به کوه می زنند.شکار و شکارگری در ایران ریشه ای دیرینه دارد. هخامنشیان و ساسانیان شکار را مناسب ترین مکتب برای تعلیم و تربیت و آموزگار حقیقی فنون جنگ، سحرخیزی، بردباری، تحمل سختی ها، آموختن نظم و ترتیب به کودکان و نوجوانان می دانستند و فرزندانشان را از کودکی در این مکتب می پروراندند.


به نقل از عصر ایران – احسان محمدی ، در آثار به جا مانده از گذشتگان نبردی بی پایان میان شکار و شکارچیان وجود دارد که حتی در سنگ نگاره ها هم می توان نشانه های پیروزی انسان خنجر به دست را مقابل حیوانی که تنها دندان و پنجه دارد را شاهد بود.دوران حکومت قاجاریه، خصوصاً سلطنت طولانی ناصرالدین شاه، دوران رواج انواع تفریحات و شکار و گرمی بازار قوشدارباشی ها، میرشکارباشی ها و تفنگدارباشی هاست. در این زمان مناطق و املاک بسیاری به قرقگاههای سلطنتی و خصوصی برای شکار اختصاص داده شد که از آن میان خجیر و سرخه حصار به عنوان یکی از قدیمی ترین مناطق تحت حفاظت در دنیا هنوز به یادگار مانده اند.دست نوشته ها و خاطراتی که از حکام، سلاطین و شاهزادگان به جای مانده خود نشان دهنده بسیاری از سهل انگاریهای ایشان در قبال حفظ نسل حیات وحش ایران است.شکارپس از انقلاب مشروطه و انقراض قاجاریه، مالکان بزرگ و سران ایلات و عشایر رونق دوباره ای به شکار بخشیدند.قبل از شکل گیری طبقه شکارچیان محلی، شکار منحصر به طبقه ای خاص بود که شکارگاههای اختصاصی و کلیه لوازم و امکانات شکار را در اختیار داشت ولی با برکناری این طبقه شکارگاههای اختصاصی نیز در معرض دیگران بویژه شکارچیان محلی قرار گرفت و موجب کاهش قابل توجه جمعیت بسیاری از جانوران قابل شکار ایران شد به گونه ای که امروز بسیاری از گونه های ارزشمند جانوری در معرض انقراض قرار گرفته اند. ببر و شیر ایرانی با تلاش خستگی ناپذیر!!

شکارچیان منقرض شده اند و گونه هایی مانند گور ایرانی و یوزپلنگ و پلنگ نیز قربانی گلوله شده اند و تعدادشان به شماره افتاده است.
چرا شکار؟شکار رمز بقای انسان بوده است، در روزهای غارنشینی علاوه بر تغذیه از ریشه و برگ و میوه درختان به شکار حیوانات می پرداخت، اما در قرن بیست و یکم چند نفر را می توان یافت که از غم نان دست به شکار می زنند؟ چه لذتی در « کُشتن» وجود دارد که آدمهایی با هیجان کمین می کنند و دست و پا زدن حیوانی را در خاک و خون تماشا می کنند و بعد از جا می جهند و چاقو از کمر بیرون می آورند و گلوی حیوان را می برند تا به قول خودشان “راحت ” اش کنند که زجر نکشد!تعدد مغازه هایی که اسلحه و وسایل شکار می فروشند به همراه مجلات خوش آب و رنگی که موضوع شکار را با زیرکی در پوشش گردشگری و طبیعت گردی تشویق می کنند به سود چه کسی است؟این اخلاق به یادگار مانده از قرون گذشته چه کسی را خوش می آید؟

باز شدن پای شکارچیان بین المللی به ایران از شیوخ کشورهای عربی گرفته تا چشم آبی ها و موبورها چه منفعتی دارد؟ آیا یک مشت دلار و ارز به این می ارزد که گلوله ی بر سینه قوچ ایرانی بنشیند و صدای نفیر گلوله زیستگاهها را برای سایر جانداران ناامن کند؟
این چه افتخاری است که دل خوش شویم آن شکارچیان با افتخار در بازگشت به کشورشان عکس خود و شکار ایرانی شان را در مجلات و وب سایت ها منتشر کنند که : “یس! ایران ایز گود کانتری!!!” فقط به خاطر یک مشت دلار یا تعریف و تعارف آبکی؟!برخی توجیه می کنند که شکارچی خارجی تیر بیخودی نمی زند، دنبال ثبت رکورد است و …! این گونه توجیهات باید شکارچی خارجی را خوش بیاید یا شکار ایرانی را؟ ما مدافع کدام هستیم؟البته دکتر اصغر محمدی فاضل سرپرست دانشگاه محیط زیست که به تازگی پست معاونت محیط طبیعی سازمان محیط زیست را به عهده گرفته در اقدامی قابل ستایش طی نامه ای به ادارات کل حفاظت محیط زیست کشور با بین اینکه ” تغییرات وسیع اقلیمی، بروز خشکسالی های مکرر، افزایش بهره بردای از منابع زیستی، دخالت های انسانی در زیستگاههای طبیعی و از هم گسیختگی و همچنین شیوع برخی بیماری ها در تعدادی از زیستگاهها موجب تهدید جمعیت های حیات وحش شده است، خواستار آن شد که این اداران حداکثر محدودیت در صدور مجوزهای شکار و صید ( اعم از عادی و ویژه) را اعمال دارند و از صدور اطلاعیه و انجام مصاحبه برای فراخوان شکارچیان و همچنین حضور و مشارکت در نمایشگاههای شکار که مصداق تشویق و تائید شکار است خودداری کنند”.
او پیش تر نیز در نشستی در دانشگاه تهران گفت: «در دوران تصدی بر معاونت محیط طبیعی هرگز من زیر هیچ مجوز شکاری را امضا نخواهم کرد.»
دلیل منطقی یا بهانه علمی؟هفته پیش در یک برنامه تلویزیونی با حضور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و جمعی از محیط بانان، آقای اینانلو که عشق و ارادت عمیقی به محیط زیست و البته عکس های بسیاری هم با اسلحه و شکار دارد موضوع را به سمتی سوق داد که یک محیط بان در کمال حیرت و در حالیکه دهان همکارانش از تعجب باز مانده بود سخن از “دوستی” میان محیط زیست و شکارچی ها راند!شکاربرخی از اهل فن بر این باورند که شکارچی ها با حذف گونه های پیر و بیمار به محیط زیست کمک می کنند، آنها می گویند گونه های پیر و بیمار باید از چرخه حیات حذف شوند تا مانع تولید نسل های ضعیف و رنجور در طبیعت شوند، آنها ایمان دارند که این نوع پاکسازی طبعیت در دراز مدت به سود طبیعت و گونه های حیات وحش است.

از گونه های مهاجم و مضر مانند گراز مثال می آورند که مزارع را به نابودی می کشاندند و اگر شکارچی ها دست به اسلحه نبرند خسارت های جبران ناپذیری به کشاورزی وارد می کنند اما حقیقت این است که تعداد شکارچی های منصف و زیست شناس که حوصله و درنگی برای تعیین جنس و سلامت گونه ها داشته باشند و بعد ماشه را بچکانند از انگشتان یک دست فراتر نمی روند.
تعداد گونه ها هم چنان کم تعداد و انگشت شمار است که شکارچی های خسته و حریص به محض دیدن جنبنده ای تیرشان را رها می کنند.


دیگر دوران شاهان قاجار سرآمده که در کوههای اطراف تهران روزی صد شکار می زدند و هنوز درنده و چرنده در کمرکش کوهها بر «طهران» و کوشک ها خیره می ماند.
هنوز عکس شکارچیانی که آخرین نمونه ببر ایرانی را با آن هیبیت منحصر به فرد و خیره کننده شکار کردند در دسترس است، پوست آن ببر هم دست به دست میان آزمایشگاهها می چرخد که شاید معجزه ژنتیک جان دوباره ای به این گونه منحصر به فرد و منقرض شده ایرانی بدهد تا علاقمندان محیط زیست با افسوس از جای خالی اش سخن به میان نیاورند، تا مجبور نباشیم ببر سیبری را در بسته بندی روسی تحویل بگیریم و بعد از مرگش از تهران تا لندن سوگواره برایش برگزار کنیم که افسوس و دریغا آن مه پیکر از میان ما رفت!

دل و دین و شکار!
گاندی بر این باور بود که عظمت و فضائل یک ملت را از طرز رفتار آنان با حیوانات برآورد. در باورهای دینی ایرانیان مسلمان احترام و پاسداشت تمام مخلوقات خدا بارها یادآوری شده است، پرهیز از پا گذاشتن بر روی موری دانه کش تا خراب کردن لانه پرنده ای کوچک یا شکستن شاخه ای درخت، همه ناپسند و مکروه شمرده می شوند.البخاری نقل کرده است که رسولالله(ص) شخصاً با پیراهن خود صورت اسبش را پاک می کرد، و می فرمود که دادن حتی دانه ای گندم به اسب عملی خیر است ؛ این مثال را می توان مجاز از کل موجودات گرفت .همچنین مسلمانان از دور کردن حیوانی از مادرش یا سوزاندن لانه مورچگان منع شدهاند.در حدیث آمده است که کشتن یا شکار حیوان برای تفریح حرام بوده و از گناهان کبیره محسوب می شود حتی اگر صید ماهی یا جانداران دیگر آبزی با عنوان ورزش و تفریح باشد طبق استفتا به عمل آمده از مقام معظم رهبری نیز هر گونه ” شکار لهوی حرام است”.
پیامبر اسلام می گویند: لعن الله من مثل بالحیوان او حبس؛ ؛ «خداوند لعنت کند کسی را که حیوانی را مثله کند یا آن را زندانی کند .»
امام صادق به جنگ انداختن عمدی دو حیوان را مکروه می دانند و در روایتی دیگر حرام و زشت ترین کارها نام می برند.


از منظر دیگر بزرگترین زیارتگاه ایرانیان در کشور حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد است که با نام “ضامن آهو” از او یاد می شود اما کسانی در همین آب و خاک که شاید به نشان حرمت، ضریح این ضامن را هم بوسیده باشند ، آهوی نگون بخت را در دشت به گلوله می بندند و بند از بندش وا می کنند!
جدال گلوله و قانونکسانی که در وادی محیط زیست دستی بر آتش دادند نمونه های مختلفی را از شکار و صیدهای عجیب و غریب سراغ دارند، شکار ماهی با پرتاب نارنجک به رودخانه و برکه که در نتیجه ترکش ها و موج وحشتناک باعث مرگ هر جانداری در آب از قورباغه و خرچنگ تا ماهی می شود، شلیک کردن به آهوی باردار، سلاخی خرس ها در سمیرم، باز کردن کپسول گاز در زیر آب و به کیسه کشیدن ماهی هایی که در نتیجه کمبود اکسیژن جان داده اند! شلیک به کل و بز با اسلحه های خودکار مانند ژ- ۳ و کلاشینکف، منفجر کردن آهو با اسلحه وینچستر! صید ماهی با استفاده از موتور برق و … همه نمونه هایی از این دست هستند.

اگر کسی به حرمت این آب و خاک ایمان دارد باید بداند تاریخ اش تنها آرامگاه کوروش نیست، ستون های ریخته و نریخته تخت جمشید هم نیست، فراخ کردن گلو و فریاد زدن ای ایران ای مرز پرگهر هم به تنهایی نشانه وطن پرستی نیست، دوست داشتن تمام موجوداتش نشان وطن پرستی است، هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که نشان بدهد ما از آن قوچی که بر فراز کوههای زاگرس ایستاده است ایرانی تر هستیم، تمام موجودات این آب و خاک از آن کرم خاکی که زمین را شخم می زند و هوای تازه به ریشه ها می رساند تا آن عقاب که آسمان را می شکافد همه متعلق به این سرزمین هستند و باید حرمت شان حفظ شود.اما چه سود که از دوران کودکی به جای آموختن این مفاهیم دنبال کردن سگ و گربه با چوب و درآوردن چشم مور و ملخ و به سیخ کشیدن گنجشک و پا گذاشتن روی شکار و دست به کمر زدن نشانه های چابکی و زیرکی و جسارت به شمار می رود!تا مدتها تنها جمله ای که در کتاب فارسی دبستان در خصوص محیط زیست به دانش آموزان خردسال آموزش داده می شد این بود: آهو حیوان زیبایی است و گوشت لذیذی دارد!در فضایی که گونه های جانوری به سرعت رو به انقراض می روند و دیگر حتی در مناطق حفاظت شده سازمان محیط زیست هم پیدا کردن برخی از گونه ها کار بسیار دشواری است آموزش دادن فرهنگ دوست داشتن موجودات در اولویت قرار دارد یا صادر کردن پروانه شکار؟
سازمان محیط زیست البته طبق مقرراتی اقدام به صدور پروانه شکار می کند از قبیل اینکه :
- شکار کلیه پستانداران، پرندگان و خزندگان قابل شکار و آبزیان قابل صید به استثنای جانوران زیانکار از یک ساعت بعد از غروب آفتاب تا یک ساعت قبل از طلوع خورشید ممنوع است.- شکار با اسلحه خودکار (مسلسل) و تفنگهای گلوله زنی نیمه خودکار ممنوع است.- شکار پستانداران وحشی از طریق کومه و امثال آن بطور کلی و همچنین ایجاد و استفاده از کومه برای شکار پرندگان وحشی در کنار چشمه ها و آبشخورها تا شعاع ۲۰۰ متر ممنوع است.- شکار از طریق استعمال هرگونه سموم و مواد و منفجره ممنوع است.- تعقیب و شکار پرندگان آبی با قایق موتوری ممنوع است.- از بین بردن یا برداشتن تخم پرندگان وحشی ممنوع است.و …می توان لیست بالا بلندی از این ” ممنوع است ” ها را ردیف کرد اما کافیست سری به ادارات محیط زیست بزنید تا انبوهی از اسلحه ها، تورها، قلاب ها و پرونده های شکارچیان متخلف را شاهد باشید که بی اعتنا به این قوانین به طبیعت کشورشان خیانت کرده اند.کوتاه سخن آنکه سازمان حفاظت محیط زیست به تنهایی قادر به حفاظت از عرصه های طبیعی این آب و خاک نیست، تعداد محیط بانان با توجه به گستردگی مناطق تحت حفاظت، صعب العبور بودن مسیرها، پراکندگی شکارچیان، در اختیار داشتن وسایل و تجهیزات مدرن و ماشین های گران قیمت و کوه پیما توسط متخفلین و … برای کنترل آفت شکار کفایت نمی کند

.
باید هر ایرانی که دلش برای این آب و خاک می تپد موجودات زنده اش را نیز دوست داشته باشد، به جای شکار تفریحی و بی جان کردن جانداران تلاش کند حریم امنی را برای زندگی آنها ایجاد کند.چندی پیش در یک برنامه که از تلویزیون پخش می شد راننده ای در آمریکا وقتی متوجه شد در کنار اتوبان گوزنی در حالا زایمان است، ماشین اش را متوقف کرد و به گوزن که در زایمان دچار مشکل شده بود کمک کرد و به گوزن کوچکی که به دنیا آمده بود و در میان خاک و خون ناشی از زایمان به دلیل مشکلی که داشت قادر به تنفس نبود به صورت دهان به دهان تنفس مصنوعی می داد!
شاید شما هم نمونه هایی از این برخوردها نسبت به جانداران در جاده ها را شاهد بوده اید که رانندگانی با سرعت خرگوش و روباه را که قصد عبور از عرض جاده ای را دارند دنبال می کنند که زیر بگیرند و بکشند و احتمالاً برگ زرینی به خاطرات خود اضافه کنند و در مهمانی های خانوادگی با افتخار بگویند بله!
در جنگل گلستان با پراید روباه را جوری زیر گرفتم که با خاک انداز هم نمی شد جمع اش کرد!!
اگر برای نفت این کشور دل می سوزانید، اگر هدر دادن بنزین و آب و گاز دغدغه تان است، اگر دور ریختن نان و پسماند مواد غذایی را اسراف می دانید، اگر از درشتی کلمه ای به خشم می آئید و آن را توهین به فرهنگ و لهجه تان می دانید، اگر از دیدن فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ و کتاب« بدون دخترم هرگز » دل چرکین می شوید، اگر حاضرید مقابل هر تهدید خارجی و نشانه رفتن اسلحه ای به سوی این کشور سینه سپر کنید، اگر به گذشتگان و بزرگان این سرزمین احساس دین و ارادت می کنید ایمان داشته باشید در مقابل تمام موجودات این سرزمین مسئول هستید.
جاندارانی که در مقابل بی پروایی و خشونت ما حتی نمی توانند فریاد بزنند، با بی بی سی مصاحبه کنند یا برای « بان کی مون» در سازمان ملل رنجنامه بنویسند!
تفنگت را زمین بگذار، شکارچی!