فروش غذا و لوازم حیوانات خانگی و طوطی سانان فروش نور حرفه ای آکواریوم

تشکر تشکر:  65
لایک لایک:  64
مخالفت مخالفت:  0
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15
  1. #1
    کاربر ساده

    تخصص
    روزنامه نگار
    محل سکونت
    ایران
    نوع حیوان خانگی
    انسان - رتوایلر
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    3387
    میانگین پست در روز
    0.00
    تعداد ارسال ها
    11

    معرفی سگ های خانگی mr. gatez


    ای کاش رتوایلر بودم!



    آروشا، از کودکی باهوش تر و هوشیارتر از دانوش بود. حساس تر نسبت به برخوردهای من. شاید هم دانوش، ذاتاً درونگرا بود. همیشه وقتی دانوش را صدا می زدم، آروشا هم می آمد! دوست نداشت حرفی میان من و دانوش رد و بدل شود و او نفهمد! حالا هم همان ویژگی های کودکی اش را دارد. حتی نسبت به دانوش، حساس و نگران است
    .

    یادم است سفری رفته بودیم به منطقه امن جهان نما. شب تا صبح، صدای غزال ها می آمد با نم باران. آفتاب که زد، با بچه ها رفتیم گشتی بزنیم. بچه ها برای پیاده روی آزادند و با زنجیر بسته نمی شوند. هوای لطیف و خنک پاییزی؛ آروشا و دانوش را از خود بی خود کرده بود. 10 دقیقه ای لابه لای درخت ها و درختچه های انبوه دره های منطقه دویدند. من، به راه خود می رفتم و مثل همیشه بچه ها از پی من می آمدند. چند صد متری از میان دره و جنگل گذشتیم تا به یکی از دشت های منطقه رسیدیم. علف زار بلند با تک درخت های لابه لایش. برکه گشتم، آروشا ایستاده بود و به جنگل نگاه می کرد. دانوش نبود!؟ چند باری صدایش زدم ... خبری نشد! به شدت نگران بودم ... چند ده متری به اینطرف و آنطرف رفتم ... دوباره دانوش را صدا زدم ... ناگهان چشمم به آروشا افتاد که مرا به دقت نگاه می کرد ... ناخودآگاه پرسیدم:"دانوش کو؟
    !"
    آروشا تمام اطرافش را به دقت نگاه کرد ... کمی این طرف و آنطرف رفت ... او هم مثل من نگران شده بود ...
    10
    دقیقه ای گذشت ... "دانوش! .. دانوش!" ... باز هم صدایش کردم ... از لای علفزارها، نفس نفس زنان دیدمش که به سویمان می آمد ... تمام بدنش خیسِ شبنم شده بود ... من، دانوش را در آغوش گرفتم و آروشا، با خشم به سمتش حمله کرد!



    این ها آخرین عکس های بچه هاست ... ارتفاع 3400متری دماوند ...



    ویرایش توسط hsoonheb : 31st December 2010 در ساعت 07:24 PM دلیل: کوچک بودن اندازه ی فونت

  2. #2
    همکار قدیمی

    تخصص
    ؟؟؟!!!
    محل سکونت
    تهران
    نوع حیوان خانگی
    سگ، گربه
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    1413
    میانگین پست در روز
    1.02
    تعداد ارسال ها
    2,730
    قبل از هر چیز باید بگم که من پست شما رو ویرایش کردم چون اندازه ی حروف کوچک بود و خواندنش کمی مشکل.
    و باید بگم که توصیف بسیار زیبایی بود. خیلی لذت بردم.
    باز هم برامون بنویسید

  3. #3
    کاربر ساده

    تخصص
    روزنامه نگار
    محل سکونت
    ایران
    نوع حیوان خانگی
    انسان - رتوایلر
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    3387
    میانگین پست در روز
    0.00
    تعداد ارسال ها
    11
    دریا خالیست!
    یادم است بار اولی که دریا با آروشا و دانوش آشنا شد بچه ها ترسیدند. شب بود. موج که می آمد، کمی عقب می کشیدند و غرش که می کرد، جوابش را می دادند. آدم ها، تمام ساحل را قُرُق کرده بودند. یادم است که جز دریا، رفیق دیگری هم برای بچه ها پیدا شده بود. یک سگ کوچک، با قلاده و زنجیر نازکی برگردنش. شاید او هم بار اولی بود که بچه ها را می دید. در تمام 10 دقیقه دیدار، پارس می کرد. خودش را به در و دیوار می کوبید! صاحبش، در آغوشش گرفته بود. آدم ها دور تا دور ما حلقه زده بودند. همه متعجب! نه از هیاهوی رفیق کوچکمان؛ که از سکوت دانوش و آرامشی که آروشا داشت. در تمام این 10 دقیقه، بچه ها به سمت رفیق کوچکشان، گارد گرفته بودند؛ بدون حرکت؛ بدون صدا. شاید آن ها هم چون من، مانده بودند که این هیاهوی بزرگ، از سگ کوچکی چون او، برنمی آید! از آن روزها، 6ماهی می گذرد.
    شاید این بار پنجمی است که دریا، بچه ها را می بیند. حالا روز است و به جای تابستان، زمستان. از پس 40ساعت بارندگی نفس گیر، باد تندی می وزد و خورشید، زورش به سردی هوا نمی رسد.
    دریا، خالیست. آرام و باحوصله می آید و می رود. از هیاهوی آدم ها خبری نیست؛ در این آرامش، دل بچه ها برای رفیق کوچکشان تنگ نمی شود!


    فایل پیوست 1775

  4. #4
    همکار قدیمی (جوندگان و خرگوش سانان)

    تخصص
    ...
    محل سکونت
    کرج
    جنسیت کاربر
    زن
    نوع حیوان خانگی
    عروس هلندی
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    3006
    میانگین پست در روز
    0.37
    تعداد ارسال ها
    975
    قلم شیوا و رسایی دارید ادم رو دقیقا میبرید به همون حال خیلی از نوشته هاتون خوشم میاد لطفا باز هم بنویسد و بیشتر از این دوتا بگید !

  5. #5
    همکار قدیمی

    تخصص
    ؟؟؟!!!
    محل سکونت
    تهران
    نوع حیوان خانگی
    سگ، گربه
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    1413
    میانگین پست در روز
    1.02
    تعداد ارسال ها
    2,730
    3 بار این متن رو خوندم. خیلی زیبا بود. خیلی .
    کلمه ی مناسب برای توصیف زیبایی این متن پیدا نمی کنم.
    واقعا ممنونم از شما .

  6. #6
    کاربر ساده

    تخصص
    روزنامه نگار
    محل سکونت
    ایران
    نوع حیوان خانگی
    انسان - رتوایلر
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    3387
    میانگین پست در روز
    0.00
    تعداد ارسال ها
    11
    قدم بر دنیای یخی "نئور"
    "لودر تا نزدیکی دریاچه، راه را باز کرده است." این را کشیکِ شب راهداری اردبیل می گوید. بعد هم سفارش می کند که شبانه نرویم. راه، یخزده و خطرناک است. بَرکه می گردم، دانوش، نگاهش را دوخته به نگاهم؛ آروشا هم زیرچشمی مرا می پاید. بچه ها که تصمیم را گرفته باشند، دیگر از من کاری ساخته نیست! شبانه می رویم. 13 کیلومتر، در میان کوه های جنوب اردبیل. یخی به قطر 5 سانتیمتر، تمام سطح جاده را پوشانده است. دما، 15- درجه. سرما، منجمد کننده است. کمی نگران می شوم؛ نگران بچه ها.
    گردنه های پُرشیب از میان سکوتِ پرهیاهوی شب می گذرند. بیرون، سیاه و مه آلود است. کیلومتر 12، جاده تمام می شود. لودر، انبوهی از یخ و برف را در میان راه، رها کرده و رفته است. واژه "رسیدن" را بچه ها به خوبی می فهمند. شوق پیاده شدن، در چشم هایشان حلقه می زند.
    دره، از مه لبریز است. ماه، دور دست ها را روشن می کند. جایی میان وسعت کوه ها، دریاچه را می بینم. سفید؛ آرام و باشکوه.
    بچه ها هم خیره به دور دست نگاه می کنند. درست مثل من. پیاده می شوم تا سرما و شکوه دریاچه را حس کنم. حسی که تقسیم کردنش با دانوش و آروشا، دوست داشتنی تر است.
    ... صبح با مهربانی آفتاب، آغاز می شود. بلند که می شوم، چشم در بی کرانی دریاچه فرو می رود؛ در عمق یخزده آب؛ در تلاقی آبی آسمان و برف سفید.
    اینجا "دریاچه نئور" است.



    فایل پیوست 1797
    * بچه ها هنوز هم عاشق برفند ...


    فایل پیوست 1799
    *آروشا برای برف بازی، برنامه ریزی می کند ...



    فایل پیوست 1798
    * آروشا خود را به هر دری می زند تا دانوش را به میان دریاچه بکشد ...


    فایل پیوست 1800
    * و حالا نوبت دانوش است ...


    فایل پیوست 1801
    * پیاده روی روی دریاچه، یک ساعتی طول می کشد ...








  7. #7
    همکار قدیمی

    تخصص
    ؟؟؟!!!
    محل سکونت
    تهران
    نوع حیوان خانگی
    سگ، گربه
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شماره عضویت
    1413
    میانگین پست در روز
    1.02
    تعداد ارسال ها
    2,730
    چه سگ هایی دارید . اونم دو تا . ولی من همیشه فکر می کردم روتوایلر خیلی قد بلندی داره . وقتی دیدم از نزدیک دیدم اونقدر ها بلند نیست

  8. #8
    کاربر ساده

    تخصص
    روزنامه نگار
    محل سکونت
    ایران
    نوع حیوان خانگی
    انسان - رتوایلر
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    شماره عضویت
    3387
    میانگین پست در روز
    0.00
    تعداد ارسال ها
    11
    دانوش در داماش!
    11 شب است. چراغ های کارخانه آب معدنی داماش، ورودی روستای خالی از سکنه را نشانمان می دهد. دانوش، خواب است و آروشا، مراقب است تا من نخوابم. در میان تاریکی خانه ها، نگهبان داماش، بیدار است. می پرسم:"بهترین جا برای شب ماندن کجاست؟" پیرمردی 65 ساله می خورد. نصف شب ها با چراغ قوه اش، تمام روستا را می گردد. کلید تمام 270 خانه داماش، در کلبه اوست. می گوید:"خانواده اید؟" دانوش و آروشا، ذل زده اند به من. شاید نگرانند که حسابشان نکنم! جواب پیرمرد را می دهم:"بله." می خواهد کلید یکی از خانه ها را بدهد که پشیمانش می کنم. می گویم:"یک جا لب چشمه یا توی جنگل، چادر می زنیم." آدرس چشمه را می دهد با راه پر برف جنگلی را. می گوید:"جنگل خطرناک است. این وقت از سال، گرگ ها گله ای حمله می کنند." دانوش، از ته دل می خندد.یک متر برف مانده از زمستان، راه جنگلی را بسته است. چهار چرخ جیپ باوفایم، درجا می زنند! دانوش، آهی می کشد و 3نفری به کنار چشمه می رویم. آتش، سرمای 3- درجه شب را ملایم می کند و تا صبح، کنار هم می خوابیم.
    فردا ...
    فایل پیوست 2063فایل پیوست 2064فایل پیوست 2065

  9. #9
    کاربر ثابت

    تخصص
    ............................
    محل سکونت
    تهران
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    9
    میانگین پست در روز
    0.36
    تعداد ارسال ها
    1,013
    سلام
    تبریک میگم بهتون ... پست هاتون با شکوه هستند ... فقط همین را می تونم بگم

  10. #10
    کاربرفعال

    تخصص
    دانش اموز
    محل سکونت
    همدان
    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    شماره عضویت
    2935
    میانگین پست در روز
    0.04
    تعداد ارسال ها
    98
    سلام
    دانوش و اروشا خيلي زيبا اند .
    ميشه بدونم در ماه براي تغذيه هر كدام چقدر هزينه ميكنيد؟

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معرفی سگ های خانگی mr.gatez ( دانوش )
    توسط mr.gatez در انجمن معرفی سگهای خانگی اعضا
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 15th April 2012, 04:43 PM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی : کیف لپ تاپ